تبليغاتX
عمرم جونم امید آخرم تو بودی.....؟؟
عمرم جونم امید آخرم تو بودی.....؟؟

اگه یکی بفهمه دوستش داری اونوقت برای همیشه از دستش میدی


آرزوهای عاشقانه...

عشق سراسر وجودم را گرفته و مرا در کوچه های باریک خود به هر سو می کشاند.قلبم می ﭠﭙد و مرا صدا می زند و از من می خواهد که با او در احساسش شریک شوم.از من می خواهد که برای او کمکی باشم تا آرامتر به ضربان درآید

با یاد او هر لحظه اشکهایم بر من چیره می شودو یارای مقابله را از من میگیرد

آه دل من تو با من چه کردی؟چرا؟

آرامش زندگی ﭘر از نشاطم جای خود را به طوفانی عظیم و دردی جانکاه داده.و من توان مقابله با آن را ندارم

خدایا من دلم را به تو ﺳﭙرده بودم.از تو خواسته بودم که دروازه های دل ﭘر احساسم را تنها برای یک نفر باز کنی.کسی که بتوانم در دنیای ﭘر از عشق او گم شوم و خود را یارای مقابله با احساسی که او نسبت به من دارد و احساسی که خود نسبت به او دارم نبینم.از تو خواسته بودم که اگر دروازه های دل من را برای او باز کردی من را در دریای عشق بی انتهای او غرق کنی

اما چه سود؟

کاش توانایی بیان احساسم را داشتم.کاش زبانم از بیان آن عاجز نبود

کاش او را با لبخندی از عشق سرمست وجود خود می کردم

کاش می دانست که چگونه دل در گروی عشق او ﺳﭙرده ام

کاش می دانست که انتظار در زندگی ﭘر احساس من به ﭘا یان رسیده و من تفاوت این احساسی را که تنها نسبت به او دارم با تمامی احساس هایی که در زندگیم داشته ام باور کرده ام

اما چه سود؟

ای کاش های من هرگز به حقیقت تبدیل نمی شود. هرگز

خدایا نمی دانم چرا با من اینگونه کردی.من تو را باور دارم و تو تمامی اعتماد من در زندگی هستی.کلید دروازه های دلم را نیز به همین دلیل به تو ﺳﭙردم

اما چه سود؟

اینک که تو آن را باز کرده ای من نمی توانم جوابگویی به آن باشم

چرا اگر لحظه بزرگ زندگی من فرا رسیده و تو آن را برایم فراهم کردی.زندگیم به سویی می رود که هر لحظه بیشتر مرا در خود غرق میکند؟چرا نمی توانم تصمیمی بگیرم که سراسر زندگیم را ﭘر از نشاط کند؟چرا قادر نیستم نه دلم را باز ﭘس گیرم و نه قادرم رهایش سازم تا با ﭠﭙش های تند و بی اندازه اش مرا به سمت دنیای متفاوتی بکشاند؟

خدایا نمیدانم در کدامین برزخ زندگی دست و ﭘا میزنم.نمیدانم این راهی که در آن قصد حرکت دارم مرا به کدامین وادی میکشاند

زمانی حاضر بودم هر بهایی را برای دلی که از احساس مالامال باشد ﺑﭙردازم.می خواستم رنگ عشق را به تمامی زندگیم بزنم.می خواستم که زندگی سیاه و سفیدم را با آن رنگی کنم

اما حالا زندگی من با وجود عشق نه تنها رنگی نشده است.بلکه تنها رنگی که درآن به چشم می خورد سیاهی است

وقتی صدایش را در ذهن خود مرور می کنم می بینم که در آن لحظه صدای او آرامشی بس عظیم برای دل خسته من بود.صدایش نوید امنیتی بزرگ بود.امنیت وآرامشی که می توانم تا ابد ان را از آن خود کنم

می دانم که او نیز احساسی همانند من دارد.می دانم که دوستم داردومیدانم که دلش را با همه وجود به من داده است.اما

خداوندا قادر به اسیر کردن این دل که هر لحظه با هیجان بیشتری می ﭠﭙد نیستم.اما این را نیز میدانم که در زندگی کنونی من جایی برای عشق نیست.خداوندا راهی برای من نمانده.مرا یارای مقابله نیست.دلم مرا میکشاندتا به سوی عشق او ﭘرواز کنم.اما من چاره ای جز تحمل این فشار حاصل از کشش قلبم ندارم.چاره ای برایم نمانده چون میدانم که هرگز نمی توانم به آن ﭘاسخی مطابق با خواسته دلم بدهم

کاش هرگز تا آخرین لحظه زندگانیم قلبم برای کسی نمی ﭠﭙید که مجبور باشم تا این ﭠﭙش را در نطفه خفه کنم

کاش هرگز از خداوند نخواسته بودم که در دلم احساسی زیبا تر از همه احساس های دنیا قرار دهد

اما صد افسوس که این اتفاق افتاده و من در دنیای لبریز از تنهایی خود مجبور به کشتن احساسی هستم که روزی آرزوی به دست آوردنش را داشتم.می دانم که روزی ﭘشیمان خواهم شدو افسوس لحظه هایی را که در آن هستم خواهم خورد.اما این را نیز میدانم که زندگیم دگرگون تر از آن است که بتوانم کاری برای این احساس غریب اما دوست داشتنی انجام دهم

زمانی آرزو میکردم و از خدای خود می خواستم که عشق را در زندگیم وارد کند.اما خدایا چرا حالا؟چرا زمانی که با سختی های زندگیم دست و ﭘنجه نرم میکنم.آن را که برایم بیش از هر چیزی در زندگیم ارزش داشت به ارمغان آورده ای؟

نمیدانم.هیچ چیز نمیدانم.حکمت تو را نیز نمیدانم.اما این را می دانم که در این لحظه آرزو دارم که به من توانی دهی و قدرتی بخشی که بتوانم این عشق را فراموش کنم و آن را از دل خود خارج کنم و کم کم در گوشه ای از ذهنم جای دهم


به خط MOHAMM@D | + |در تاریخ شنبه هفدهم شهریور 1386|ودر ساعت 15:3

 

پشت سر ، خستگي تاريخ است !

 هيچ وقت نخواسته ام جاي فرشته اي باشم که تاريخ را مينويسد.
روزهاي تکراري، داستانهاي تکراري، سرنوشتهاي تکراري .
بيچاره فرشته ...
روز آخر، تمام يادداشتهاي او ، کوچکترين نقطه عالم را هم پر نخواهد کرد.

- وقتي اميد در بهشت نيست، پس براي زمين معجزه است. و من هنوز با «اميد» زنده ام.


به خط MOHAMM@D | + |در تاریخ شنبه هفدهم شهریور 1386|ودر ساعت 14:55

 

حسرتي با حيرتي آميخت.
 حکايت عجيبيه و خوب ميدونم انتظار زياديه که بخوام همه چيز رو اونجور که هست بدوني وقتي خودم نميدونم اين حکايت از کجا شروع شده.
شايد حکايت ما، کوچيکتر از اين حرفها باشه و من زيادي بزرگش کرده ام.
هرچي که هست روي دلم بدجوري قلمبه شده.
اصلا ميدوني چيه ؟ قضيه اونقدرها هم مهم نيست.
راستش، ديگه اين روزها، واسه صحبت کردن ازش، حوصله نيست. اصلا گفتنش مگه چيزي رو عوض ميکنه ؟
اين حکايت رو هرکي که شروع کرد، خودش ميدونه چجوري تمومش کنه.
شايد زور من اونقدر باشه تا کاري کنم که نقطه آخر اين حکايت تکراري با بقيه نقطه ها فرق داشته باشه.
اگه ميگم راضيم و خدا رو شکر .... همون خدا ميدونه که اين رو از ترس اين گفته ام تا همين چيزهاي بهم ريخته رو از دست ندم.
کاش اين حکايت، يه جورايي، درست و حسابي تموم بشه

به خط MOHAMM@D | + |در تاریخ شنبه هفدهم شهریور 1386|ودر ساعت 14:53

 

تقديم به تمام زندگيم   مريم

لحظهء به تـو رسـیـدن یه تــولد دوبـــاره س  

     شهرچشم تورو داشتن یه غروب پرستاره س

   خواستن دستــای گرمت مث ماجرا می مونه

            برق المــاسای چشــمت مث کیمیا می مونه

      اگه تو قسمت من شی  می زنم یه رنگه تازه

             اسم من کنار اسمت قصرخوشبختی می سازه

            زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد

                  می شه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد 

                بــا تـو غم رنگی نـداره زندگی شهر فرنگه

                       از تو قلعهء نگــاهت رنگ غصه ام قشنگـه

                  سهم هرکسی که باشی خوش بحال روزگارش

                            پایـیـزو زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش

                      شعلهء آتیش چشمات یه چراغونی زیباست

                               لحظهء به تو رسیدن بهترین لحظهء دنیاست

                          بــا یـه لبخند طلائیت همهء دنیــا می لرزه

                                    آرزوی تو رو داشتن به همه دنیا می ارزه

                               روی انگشتـر شــعرم قیمتی تـرین نگینی

                                      دوست دارم واسه همیشه روی چشم من بشینی

 


به خط MOHAMM@D | + |در تاریخ پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386|ودر ساعت 23:15

 


!!!وقتي كه كار از كار گذشت ديگه

چه فايده اي داره كه توي فالت بياد

يوسف گم گشته باز ايد به كنعان غم مخور
salam be hame dostanam
in vebam dige bayeganish kardam
age doost dashtin be in veb sar bezanin male khodame 0ok
www. zsht.blogfa.com
dar asl zeshte ama khob badan behetoon migam chera
o0k


عمری که اجل در پی آن میتازد

هر کس غم دنیا بخورد میبازد



mohammad_lihar@yahoo.com

 

 

MOHAMM@D
!(¤¯`°·.¸ OM@R¸.·°´¯¤)!

 

اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386

 

بایگانی
مرگ یارم
دلم بد جوری گرفته
غم عشق به پایان نرسیدست
بی لیاقت......دلم تنگه برات
بغض تبریک.....
کجاست بگو ؟
اخرین اپ من
اخرین نوشته
شباهت های دختران و پسران ایرانی
سعی میکنم دیگه از عشق نخونم
تولدت مبارك
دوستت دارم
هدیه ای برای تو.......
سال نو مبارک باد.......
وصيت نامه

 

!!!! ۩۞۩!@به یاد او که همیشه به یاد ماست@ ۩۞۩!!!!!!!!
۩۞۩ ساحلی از عشق ۩۞۩
.:: لافــــت پــــــاتــــوق ::.
►▓◄ هوادارن داوید ویا ►▓◄
عاشقان و همراهان همیشگی
احمد o0o0o00
!(¤¯`°·.¸ OM@R¸.·°´¯¤)!
۩۞۩ تا ابد پرسپولیسی ۩۞۩
هدا(دختران سامورایی)
شياطن سرخ
آبي پوشان لندن
aimar{سلیمانی}
عمو نوروز
شمس الدين
:.•* *•. دختــــرانه (زهره و مینا جون).•* *•.
گل بارون زده(بی سرزمین تر از باد )
ایستگاه آخر بدون توقف
:.•* *•. AIDA ( آیدا ) .•* *•.
آسمون ریسمون
valley of death (تارا و مهسا)
زهرا(همبازیها)@@###@@
محمد 456
►▓◄ پـــادشاه امــنــیـت و ترفند در وب ►▓◄
.:: نیلوفرمرداب ::.
مسعود غزال
@@ عروس اسمان @@
.:: ورود ممنون ::.
دانلود رایگان کتاب

 

LAFTPATOGH.COM | پرمحتواترین وب ایرانی

 

RSS 2.0

 دانلود|آهنگ|ترفند|سرگرمی|آموزش